مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 10 فروردین ماه سال 1387 ساعت 10:29
سلام دوستای مهربون من
توی سال جدید وضع مالیم خوب شده رفتم بالا شهر نشستم هر کی بی خانمانه قدمش روی چشم جا برای همتون دارم
بیان ببینمتون ، میام میبینمتون ، دسته گل یادتون نره
اینم آدرس جدیدم (کلیک کنید )
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386 ساعت 21:34

سلام عید همتون مبارک

اینم عیدی سال نوی شما دوستای خوب

 

http://www.yara.ir/Ecard/Images/ThumbCards/old_love.gifکلیک کنید

 

اینم مال کسایی که فلاش پلیر ندارند

 

http://www.yara.ir/Ecard/Images/Cards/haji_firooz3.jpg

زود باشین نظر بدین

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386 ساعت 21:25

انگار عید آمده است

انگار عید آمده است

هر رهگذری که می گذرد بوی لباس کهنه ام آزارش می دهد

می خواستم برایت ماهی سرخ بیاورم

دیدم نان شب واجب تر است

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 22 اسفند ماه سال 1386 ساعت 23:17

تفاله آدمها را دور می ریزم

تعجب نکن

همه ته مانده های دیشب اند .

آهای مرتیکه

سیگار وینستون لایت نکش

بینی گنده ات را اینجوری باد نکن و دود سیگار را حلقه نکن

زنم خواب است و برای خواب هایش کمی آرامش کم دارد

آهای مرتیکه زنم /زنم/ زنم /زنم

این شب لعنتی

این شب سیاه

هوای سفید شدن ندارد انگار

آهای مرتیکه زنم /زنم/ زنم /زنم

از بس افسرده شده بوی گندیدگی می دهد

بوی چراغ سه فیتیله که دود می کند

بوی دنبه روی اتش که بوی کباب راه انداخته

آهای مرتیکه من خیلی خرم

هنگ هنگم

حتی ادد لیستی فابریکم هم حال حرف زدن ندارد

آهای مرتیکه

چرا هیچ کس حال حرف زدن ندارد

چه همه خفه شده اند

مرتیکه

آخی

کمی حالم بهتر شد 

این ودکای لعنتی سازگاری ندارد

هر وقت می خورم بالامی آورم

جنس وطنیش شاید بهتر باشه

گلاب کاشان با طعم نعنا

آهای مرتیکه

از تصوراتم گم شو بیرون

و هی به این چرندیات روزانه سرک نکش

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386 ساعت 22:23

تقدیم به دوست خوبم افشین مختاری که با این عکس الهام بخش این شعر بود

 

چادر سیاهی بر فراز آسمان پرواز می کند

نخل های بی سر اما ، چشم ِ نگاه کردن ندارند

هوا پر از تکه های ترکیده دست و پاست

و مین ها در آخرین شمارش خود

چهار دست و سه پا کم آورده اند

...

چادر سیاهی بر فراز آسمان پرواز می کند

ابر ها ، که ناخواسته آبستن شده اند

کودکانشان را یکی یکی می بارند

و خاک همیشه مردد  است

مرثیه بخواند یا سرود تولد

...

چادر سیاه آرام برزمین می افتد

درست روی جوش بلوغ یک مین

یک هو سیاه می شود تمام تصوراتم

وآخرین مین منطقه بالغ می شود

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 13 آذر ماه سال 1386 ساعت 10:08

پرت شد به سمت دیوار

و آنقدر مرد که هیچ حرفی را به یاد نمی آورد

بالای تمام عکس های یادگاریش هاله ای سفید حک شد

و مثل روز اول هیچ کس را نمی شناخت

چشم هایش سفید شده بود

و صدایش می رفت که در خاطره ای جاری شود

می خواست حرفی بزندکه

یک هو تمام بدنش لرزید و مرد !

شاید خدا تولدش را در یک پیام کوتاه تبریک گفته بود . 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386 ساعت 10:59

به شناسنامه ات نگاه کن !

مردم چه می گویند؟

دیروز هم که باد

چپ می رفت ، راست می آمد

خودش را به تو می مالید

اصلا کاری به باد هم ندارم

تو اگر کمی به فکر آبروی من

یا اصلا به فکر سلامت خودت بودی

بعد از حمام ؛ لخت بیرون نمی رفتی

گریه می کنی ؟

به جهنم !

پسر همسایه خودش دیده بود

گیره ها دو دستی تو را چسبیده و

دست انداخته بودند جایی که نمی توانم بگویم

می ترسم همینطور ادامه دهی  فردا از خانه همسایه سر در آوری

ببین :

گوش     ها    تو      باز     کن  !

من بعد از خانه بیرون نمی روی

می نشینی توی اتاق ،  پهلوی بخاری

هم پوستت نمی سوزد

هم دل پسر همسایه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 8 آذر ماه سال 1386 ساعت 21:51

این صدا شاید بماند ، شاید نماند

از آنجا که فرقی هم نمی کند با چماق حماقتم بر کله می کوبم

شاید بفهمم ، شاید نفهمم

اما در این برهوت بفهمی و نفهمی

بفهمی یا نفهمی

اصلا مهم نیست  

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 8 آذر ماه سال 1386 ساعت 21:46

گریه کرده بودم آن شب که آفتاب از شرم رنگ باخته بود

من تنها بودم نشان به آن نشان که تمام چراغ ها سوخته اند

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386 ساعت 16:41

از روزی که تو رفتی
آب از آب تکان نخورد

پدرم دوبار سکته کرد
ومادرم هنوز هم که هنوز است چادر سیاه بر سر می کند

من هم برای آن که کنتراست زندگیمان حفظ شود
یکی یکی موهای سفیدم را برایش می شمارم

هر دو دستهایمان را با لا می بریم
مثل راهبه ها در کلیسا
و برای ششصد و شصت و ششمین فرزند خدا طلب آمرزش می کنیم

توهم از فردا می توانی فکر کنی که آمرزیده شده ایی
نشان به همین موهای سپید و همین چادر سیاه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3    >>